بر این زمین عبث مرو ، بیافرین ، بیافرین.
منوی وبلاگ

خسرو باقری متولد 1337 در شهر عبید زاکانی،عارف قزوینی و علامه دهخدا.پدر،علی پاشا باقری،فولادی آبدیده و مادر ،بمانی خانم حاجی پور،بهتر از برگ درخت.لیسانس مترجمی زبان انگلیسی و فوق لیسانس زبان شناسی.مدرس دانشگاه هنر،دانشگاه هنر و معماری و دانشگاه آزاد اراک.
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خسرو باقری
مهدخت هاشمی
پیوندها
قالب بلگفا
طراح قالب

خسرو باقری

سیمون دوبوار در جمله ای اندیشمندانه و ژرفی می گوید: ما زن یا مرد به دنیا نمی آییم ؛ بلکه بعدا" در جامعه زن یا مرد می شویم. معنی این سخن این است که این جنسیت ما به عنوان زن یا مرد نیست که موقعیت ما را در جامعه تعیین می کند؛ بلکه این جامعه است که با نقش هایی که برای ما تعیین می کند و مهرهایی که بر پیشانی ما می کوبد؛ این موقعیت ها را رقم می زند.
انسان بطور کلی از همان آغاز در جامعه رشد می کند؛ منتهی نخست در یک جامعه ی کوچک مثل خانواده و سپس جامعه های بزرگتر هم چون مدرسه، دانشگاه، شرکت، کارخانه، مزرعه، محافل فرهنگی و سیاسی و ... این جامعه ها از همان آغاز نقش هایی را برای ما تعریف و بر ما اعمال می کنند. به عنوان مثال جامعه ی خانواده به عنوان اسباب بازی برای پسرها ، ماشین و برای دخترها، عروسک را تعریف و اعمال می کند. برای پسرها لباس معین و آرایش معین مثلا" شلوار یا موی کوتاه و برای دخترها لباس و آرایش معین دیگری مثل دامن یا موی بلند بافته را تعیین و اعمال می کند. کمی که بزرگتر می شوند؛ وقتی مهمان به خانه می آید، مادر یا پدر از دختر پنج یا شش ساله خانواده می خواهند جلوی مهمان ها بشقاب بگذارد و از پسر خانواده خواسته می شود که در جابه جایی میز یا برای خریدن نوشابه اقدام کند. وقتی بچه ها وارد جامعه ی مدرسه می شوند، از همان سال اول در کتاب های درسی خود می خوانند که" پدر سرکار می رود. مادر در آشپزخانه غذا می پزد. مثلا" میترا، دختر خانواده به مادرش کمک می کند و بهرام پسر خانواده در تعمیر جاروبرقی به پدرش یاری می رساند." تلویزیون ملی کشور دختران وزنان را با روسری و چادر نشان می دهد؛ در حالی که مردان و پسران از چنین پوششی برخوردار نیستند. در ماهواره دختران و زنان با لباس های رنگارنگ و موهای رنگ شده مشغول رقص و آوازند و مردان مشتاقانه آن ها را تماشا می کنند. در خیابان ها و فیلم ها می بینند یا از دیگران می شنوند که مردان با این یا آن روش در پی فریب زنان هستند و زنان هم گاه با هوشیاری از دام آنها می گریزند و گاه در کمال سادگی در دام های مرئی و نامرئی آنها گرفتار می شوند. چند سال بعد یکی باید به خواستگاری برود و دیگری در انتظار خواستگار بنشیند. به تدریج دختر و پسر از طریق تعین و اعمال جامعه درمی یابند که بعضی از شغل ها برای دختر مناسب نیست و برخی دیگر زیبنده پسر نیست و سرانجام جامعه آرام آرام از آن ها مرد یا زن می سازد. درواقع جامعه، در مفهوم گسترده ی خود، بدون آنکه زنان یا مردان بخواهند یا بدانند آن ها را در دوطرف یک خط قرار می دهد. دریک طرف این خط، زن قرار دارد که نباید بلند بخندد نباید عشق و علاقه ی خود را ابراز کند. باید آخر از همه برای خودش غذا بریزد. زیبا ودلربا باشد اما در دام نیفتد. پشتیبان پدر، شوهر وبرادر خود باشد، بیشترین و دشوارترین کارهای خانه را انجام دهد اما دستمزدی دریافت نکند، و ... در طرف دیگر این خط مرد قرار دارد که اصلا" نباید گریه کند، باید معشوق خود را با جسارت حتی بدون درنظر گرفتن میل و گرایش او تصاحب کند، بیرون تا بوق سگ برای ارباب های گوناگون جان بکند. اما در خانه دست به سیاه و سفید نزند، آنتن تلویزیون را وصل کند، اما جارو نزند، سبزی نشورد اما باغچه را بیل بزند و ...
برای من روشن نیست که در این دوطرف خط قرار گرفتن، کدام بهتر است؟ راستش را بخواهید، فکر می کنم اصولا" در هریک از دوطرف خط قرار گرفتن بد است. چون خود این خط و خط کشیدن غلط است. زیرا ما را ندانسته و نخواسته در این یا آن طرف خط قرار داده اند.خط مشخصه جامعه ی طبقاتی است. این جامعه اصولا با خط تعریف می شود. خط میان کار و سرمایه خط میان سفید و سیاه خط میان زن ومرد و خط میان نسل گذشته و آینده و... مبارزه و تلاش اساسی این نیست که از حقوق یک طرف خط بکاهیم و به حقوق طرف دیگر خط اضافه کنیم. گرچه این مبارزه لازم است و فوایدی هم دارد. اما مبارزه اساسی این است که اصولا این خط را برداریم و اجازه دهیم انسان ها، چه زن و چه مرد نه براساس نقش های کلیشه ای از پیش تعیین شده، بلکه بربنیاد نیازها، خواسته ها، توانمندیها، و عواطف خود نقش های اجتماعی را بپذیرند و اگر کمی بهتر و عاقل تر باشند؛ نقش های گوناگون را به صورت مکمل بر عهده بگیرند. آیا نمی توان هم عروسک بازی کرد و هم ماشین بازی؟ آیا نمی توان هم در بیرون کار کرد – با ساعت کار محدودتر- و هم به آشپزی و خانه داری پرداخت؟ آیا نمی توان هم به خواستگاری رفت و هم مورد خواستگاری قرار گرفت؟ آیا نمی شود گاهی مواقع بشقاب جلوی مهمان گذاشت و گاهی هم میز را جا به جا کرد؟ آیا نمی شود گاهی بلند خندید و گاه گریه کرد و اشک ریخت؟
به نظر من زنان و مردنی قابل احترامند که در سخن و در عمل از این خط پرهیز می کنند و آن را مردود می شمارند. ما زنان و مردان، دختران و پسران، اگر انسان هایی را می بینیم، چه زن و چه مرد، چه دختر، چه پسر، که این خط را باور ندارند؛ باید به آن ها احترام بگذاریم و دوستشان بداریم. بیش و بیش از مردان و زنانی که مدافع یا تسلیم این خط اند؛ به آنها احترام بگذاریم و دوستشان بداریم برای آن که تکثیر شوند، بچه کنند و فراوان و فراوان تر شوند.
نوشته شده توسط خسرو باقری در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 18:2 | لینک ثابت |
