تبليغاتX
بر این زمین عبث مرو ، بیافرین ، بیافرین. - اعلامیه جهانی حقوق زبانی

بر این زمین عبث مرو ، بیافرین ، بیافرین.

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

خسرو باقری متولد 1337 در شهر عبید زاکانی،عارف قزوینی و علامه دهخدا.پدر،علی پاشا باقری،فولادی آبدیده و مادر ،بمانی خانم حاجی پور،بهتر از برگ درخت.لیسانس مترجمی زبان انگلیسی و فوق لیسانس زبان شناسی.مدرس دانشگاه هنر،دانشگاه هنر و معماری و دانشگاه آزاد اراک.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386

نویسندگان
خسرو باقری
مهدخت هاشمی

پیوندها
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

اعلامیه جهانی حقوق زبانی

اعلاميه جهاني حقوق زباني

ترجمه: خسرو باقري

 

نهادها و سازمان هاي غيردولتی وتمام امضاكنندگان «اعلاميه جهاني حقوق زباني» در همايشي كه در تاريخ ششم تا نهم ژوئيه 1996 (1375) در شهر بارسلون اسپانيا برگزار شد، اعلام كردند كه:

* با توجه به مقدمه «اعلاميه جهاني حقوق بشر» (1948) كه در آن بر «برابري حقوق اساسي انسان ها، شان و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق زنان و مردان» تاكيد شده است؛ و نيز با توجه به ماده دوم همين اعلاميه كه: «هركس، بدون هيچ گونه تبعيض اعم از نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، ديدگاه سياسي يا هر ديدگاه ديگر، و نيز خاستگاه ملي يا اجتماعي، ثروت، تولد و هر وضعيت ديگر از تمام حقوق و آزادي هاي مذكور در اعلاميه برخوردار است.»؛

* با توجه به «پيمان نامه جهاني حقوق سياسي و مدني» (16 دسامبر 1966) و «پيمان نامه جهاني حقوق فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي» (16 دسامبر 1966) كه در مقدمه هاي خود تاكيد مي كنند كه: انسان ها را نمي توان آزاد شمرد مگر آن كه با فراهم آوردن زمينه هاي مناسب، قادر به اعمال حقوق مدني و سياسي و حقوق فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خود باشند؛

* با توجه به مفاد قطعنامه «135 _ 47» مجمع عمومي سازمان ملل متحد (18 دسامبر 1992) كه در آن «حقوق اقليت هاي ملي، قومي، ديني و زباني» به تصويب رسيد؛

* با توجه به اعلاميه ها و توافق نامه هاي شوراي اروپا از جمله «قطعنامه جامعه اروپا در دفاع از حقوق و آزادي هاي اساسي بشر» (4 نوامبر 1950) و «قطعنامه شوراي وزيران شوراي اروپا» (29 ژوئيه 1992) كه «منشور جامعه اروپا را درباره زبان هاي منطقه اي يا اقليت ها» به تصويب رساند و نيز اعلاميه «حقوق اقليت هاي قومي» مصوب نشست سران شوراي اروپا (19 اكتبر 1993) و توافقنامه «چارچوب دفاع از حقوق اقليت هاي قومي» (نوامبر 1994)؛

* با توجه به «اعلاميه انجمن جهاني قلم» (سانتياگو دمپستلا) و اعلاميه «كميته حقوق زبان و ترجمه» انجمن جهاني قلم (15 دسامبر 1993) كه در آن «برگزاري كنفرانسي درباره حقوق زباني» پيشنهاد شده است؛

* با توجه به «اعلاميه دوازدهمين سمينار انجمن جهاني گسترش تفاهم و ارتباط ميان فرهنگ ها» (9 اكتبر 1987، رسيف برزيل) كه در آن به سازمان ملل پيشنهاد شد تا گام هاي موثري را براي تصويب و اجراي «اعلاميه جهاني حقوق زباني» بردارد؛

* با توجه به «قطعنامه 169 سازمان جهاني كار» (26 ژوئيه 1989) كه در آن بر «حقوق بوميان و قبايل كشورهاي مستقل» تاكيد شده است؛

* با توجه به مفاد «اعلاميه جهاني حقوق مشترك خلق ها» (مه 1990، بارسلون اسپانيا) كه «همه خلق ها فارغ از تفاوت در نظام سياسي حاكم بر آن ها از حق ارائه و توسعه فرهنگ، زبان و ايجاد نهادهاي ويژه برخوردارند و براي رسيدن به اين منظور مي توانند ساختارهاي سياسي، آموزشي، ارتباطي و دولتي لازم را سامان دهند.»؛

* با توجه به «اعلاميه نهايي همايش سراسري فدراسيون جهاني آموزگاران زبان مدرن» (16 آگوست 1991، شهر پچ مجارستان) كه «رسميت يافتن حقوق زباني به مثابه حقوق اساسي فرد انساني» را توصيه نموده است؛

* با توجه به گزارش «كميسيون حقوق بشر شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد» (20 آوريل 1994) در رابطه با پيش نويس «حقوق بوميان» كه در آن حقوق فردي را در پرتو حقوق جمعي مد نظر قرار مي دهد؛

* با توجه به پيش نويس اعلاميه «كميسيون حقوق بشر آمريكا درباره بوميان» مصوب نشست 1287 (18 سپتامبر 1995) اين كميسيون؛

* با توجه به اين كه اكثر زبان هاي در خطر نابودي، به مردماني تعلق دارند كه از حق حاكميت ملي محرومند؛ و با توجه به اين كه عامل اصلي عدم گسترش، نابودي و جايگزيني زبان ديگر به جاي زبان اين خلق ها، عدم وجود حاكميت ملي و خط مشي دولت هايي است كه ساختارهاي سياسي، اداري و زباني خود را بر آن ها تحميل مي كنند؛

* با توجه به اين كه حمله نظامي، اشغال، استعمار كشورها و ديگر روش هاي انقياد سياسي، اقتصادي و اجتماعي، در اكثر مواقع با تحميل صريح زبان حاكمان يا در بهترين شرايط خدشه دار نمودن ارزش و منزلت زبان خلق هاي محكوم همراه بوده و به طور كلي به تضعيف زبان گويشوران آن ها انجاميده و با اعمال سياست هاي تبعيض آميز وفاداري گويشوران به زبان مادري خود را خدشه دار كرده است؛

* با توجه به اين كه زبان مردماني كه اخيرا استقلال خود را به دست آورده اند همچنان در حاشيه مانده و روند جايگزيني زبان كشورهاي استعمارگر و امپرياليست پيشين به جاي زبان خلق هاي تازه از بند رسته همچنان ادامه دارد؛

* با توجه به اين كه «جهاني شدن» بر بنياد تنوع و تكثر زباني و فرهنگي خلق ها قرار دارد و سياست حذف زبان ها و فرهنگ ها و يكسان سازي آنها را رد مي كند؛

* با توجه به اين كه براي تامين همزيستي مسالمت آميزجمعيت هاي زباني مي بايست اصولي تدوين شوند كه تشويق و ارتقا موقعيت زبان ها و نيز احترام به همه آنها و كاربست اجتماعي آن ها را در مجامع عمومي و محافل خصوصي تضمين نمايد؛

* با توجه به اين كه عوامل گوناگوني كه ماهيت زباني ندارند از جمله عوامل تاريخي، سياسي، جغرافيايي، جمعيتي، اقتصادي، اجتماعي _ فرهنگي و اجتماعي _ زباني مي توانند به انزوا، انحطاط و نابودي زبان ها منجر شوند و نيز براي آن كه بتوان اقدامات و راه حل هاي مناسبي در هر مورد خاص اتخاذ نمود لازم است كه حقوق زباني به صورت همه جانبه بررسي شود و با اعتقاد به اين كه «اعلاميه جهاني حقوق زباني» در پرتو تضمين احترام و توسعه كامل همه زبان ها و پايه گذاري اصولي براي همزيستي برابر و عادلانه زباني به مثابه عامل اصلي در حفظ روابط اجتماعي موزون، مي بايد نابرابري هاي زباني را اصلاح كند؛

به اين وسيله اعلام مي كنيم كه:

درآمد

* جايگاه هر زباني، در پرتو ملاحظاتي كه خواهد آمد، محصول تعامل و كنش و واكنش عوامل بسيار گوناگون و گسترده از جمله عوامل سياسي، قانوني، ايدئولوژيك، تاريخي، جمعيتي، اقليمي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، زبان شناسي، اجتماعي، زباني، ميان زباني و عواملي با ماهيت ذهني است.

در شرايط كنوني اين عوامل را مي توان اينگونه توضيح داد:

* تمايل ديرينه سال اكثر دولت ها و حكومت ها به كاهش تنوع زباني و حمايت از گرايش هايي كه با چندگانگي فرهنگي و تكثر زباني مخالفت مي ورزند.

* سير به سمت اقتصاد جهان گستر و ظهور پديده هايي چون بازار جهاني اطلاعات، ارتباطات و فرهنگ كه فضاي مناسب براي اشكال مختلف تعامل هاي زباني را _ كه انسجام دروني زبان ها را تضمين مي كند_ مختل مي سازد.

* مدل رشد اقتصادي جهان كه شركت هاي فراملي مطرح كرده اند و بر اساس آن كاهش حمايت هاي دولت را با پيشرفت و فردگرايي رقابت محور را با آزادي قرين مي دانند به تشديد نا برابري هاي جدي و فزاينده زباني، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي منجر مي شود.

* جمعيت هاي زباني را در عصر ما عوامل زير تهديد مي كنند: عدم وجود دولت هاي ملي يا خودگردان، گويشوران محدود يا گويشوراني كه به طور كلي يا جزيي پراكنده اند، اقتصاد ضعيف، عدم وجود زبان معيار يا ارائه مدلي فرهنگي مفاير با فرهنگ مسلط. اين عوامل ادامه حيات و گسترش بسياري از زبان ها را عملا غير ممكن مي كند. مگر آنكه ملاحظات زير مورد توجه قرار گيرد:

* از ديدگاه سياسي: جهان از منظر سياسي بايد به گونه اي ساماندهي شود كه امكان ارتباطي ملت ها با مشاركت همه خلق ها، جمعيت هاي زباني و افراد در روند توسعه سازگار باشد.

* از ديدگاه اقتصادي: جهان از منظر اقتصادي به گونه اي ساماندهي شود كه توسعه پايدار همه جانبه را بر بنياد مشاركت همه خلق ها و نيز بر اساس احترام به حفظ تعادل محيط زيست و روابط برابر حقوق همه زبان ها و فرهنگ ها تامين كند.

* بنابر آنچه آمد ، اين اعلاميه، مبدا حركت خود را ‌‌« جمعيت هاي زباني» و نه « دولت ها» اعلام مي كند. اين اعلاميه را بايد از منظر تقويت نهادهاي بين المللي كه هدف آنها تضمين توسعه برابر و پايدار همه جامعه بشري است؛ مورد توجه قرار داد. در عين حال، هدف اين اعلاميه، كوشش براي ايجاد آنچنان ساماندهي سياسي در جهان است كه امكان تنوع و تكثر زبان ها را بر بنياد احترام، همزيستي و منافع متقابل همه خلق ها تامين كند.

مقدمه: مفاهيم

ماده 1

(1): در اين اعلاميه، هر جامعه انساني كه از نظر تاريخي در «سرزمين معيني» _ فارغ از رسميت يافتن يا نيافتن _ ساكن شده و خود را خلقي را با هويتي يگانه دانسته و زبان مشتركي را به عنوان ابزار طبيعي ارتباط و هم پيوندي فرهنگي برگزيده است؛ «جمعيت زباني» خوانده مي شود. در اين اعلاميه اصطلاح «زبان خاص يك سرزمين» به زبان جمعيتي اطلاق مي شود كه در شرايط ذكر شده شكل گرفته باشد.

(2): در اين اعلاميه مبناي حركت بر اين اصل قرار دارد كه حقوق زباني هم حقوق فردي و هم حقوق جمعي زباني را به طور همزمان در بر مي گيرد. در تعريف دامنه كامل حقوق زباني اين اعلاميه اعلام مي كند كه مرجع خود را «جمعيت هاي زباني تاريخي» مي داند كه در سرزميني خاص زندگي مي كنند. در اينجا «سرزمين» تنها به جغرافيايي اطلاق نمي شود كه گويشوران در آن زندگي مي كنند، بلكه به محيط اجتماعي و كاركردي هم اطلاق مي شود كه براي رشد و شكوفايي همه جانبه يك زبان ضروري است. تنها با اين گستره معنايي است كه مي توان حقوق زباني گروه هاي مورد نظر در بند 5 اين ماده و حقوق زباني افرادي را كه در خارج از سرزمين زباني خويش زندگي مي كنند را بر بنياد پيوستاري و در عين حال درجه بندي تعريف كرد.

(3): در اين اعلاميه گروه هايي كه يكي از موقعيت هاي زيرين را دارا باشند نيز متعلق به «جمعيت زباني» معين و «ساكن سرزمين» معين شمرده مي شوند :

الف: زماني كه از بدنه اصلي «جمعيت زباني» به دليل مرزهاي سياسي يا اداري _ اجرايي جدا شده باشند.

ب: زماني كه در طول تاريخ، در منطقه كوچك جغرافيايي كه آن را ديگر جمعيت هاي زباني محاصره كرده اند، «جزيره زباني» تشكيل داده و تثبيت شده باشند.

پ: زماني كه در منطقه جغرافيايي معين با ديگر جمعيت هاي زباني كه پيشينه تاريخي مشابه دارند؛ همزيستي كرده و تثبيت شده باشند.

(4): در اين اعلاميه عشاير و كوچ نشينان و خلق هايي كه در نواحي جغرافيايي پراكنده زندگي مي كنند ؛ نيز «جمعيت هاي زباني» خوانده مي شوند كه در سرزمين هاي تاريخي خود به سر مي برند.

(5): در اين اعلاميه، گروه هايي از مردم كه زبان آنها در محيط سرزميني جمعيت زباني ديگر، تثبيت شده، اما پيشينه تاريخي آنها با پيشينه تاريخي جمعيت زباني مهمان پذير همسان نيست؛ هم «گروه زباني» خوانده مي شود. مهاجران، پناهندگان، اخراجي ها و آوارگان در زمره «گروهاي زباني»  شمرده مي شوند.

ماده 2

(1): در اين اعلاميه هرگاه جمعيت ها و گروه هاي زباني گوناگون در سرزمين يگانه اي زندگي كنند؛ حقوق زباني آنها بر اساس احترام متقابل بايد به گونه اي تامين شود كه دموكراسي حداكثر را تضمين كند.

(2): براي كسب تعادل اجتماعي _ زباني رضايت بخش يعني ايجاد هماهنگي مناسب بين حقوق زباني جمعيت ها و گروه هاي زباني و افراد متعلق بر آن ها، علاوه بر پيشينه تاريخي _ سرزميني و نيز خواسته ها و مطالبات دموكراتيك آن ها، عوامل ديگري از جمله ماهيت اجباري مهاجرت ها و درجه آسيب پذيري فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي آنها را هم بايد مورد توجه قرار داد.

ماده 3

(1): اين اعلاميه حقوق زيرين را به عنوان حقوق شخصي انسان ها _ كه تحت هيچ شرايطي قابل نقض نيست _  به رسميت مي شناسد.

_ حق انسان به عنوان عضوي از يك جمعيت زباني

_ حق انسان در استفاده از زبان خود در مكان هاي خصوصي و عمومي

_ حق انسان در استفاده از نام خود

_ حق انسان در ايجاد پيوند و مناسبات اجتماعي با ديگر اعضاي جمعيت زباني خود

_ حق انسان در حفظ و گسترش فرهنگ خود

_ و ديگر حقوق زباني كه در «پيمان نامه جهاني حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي» (16 دسامبر 1966) به رسميت شناخته شده اند.

(2): اين اعلاميه تصريح مي كند كه گروه هاي زباني، علاوه بر حقوق عامي كه بر شمرديم و همه افراد اين گروه ها از آن برخوردارند؛ در انطباق با بند دوم ماده 2 همين اعلاميه حقوق زيرين را نيز دارا هستند.

_ حق گروه هاي زباني در آموختن زبان و فرهنگ خود

_ حق گروه هاي زباني در دسترسي به خدمات فرهنگي

_ حق گروه هاي زباني در حضور برابر زبان و فرهنگ خود در رسانه هاي ارتباط جمعي

_ حق گروه هاي زباني در توجه و احترام نهادهاي حكومتي به طرح هاي اجتماعي و اقتصادي آنها كه به زبان خود ارائه كرده اند.

(3): حقوق گروه هاي زباني و اعضاي آنها به هيچ عنوان نبايد مانع مناسبات متقابل اين گروه ها و اعضاي آنها، با جمعيت زباني مهمان پذير يا ادغام آنها در جمعيت زباني مورد نظر شود. در عين حال حقوق اين گروه ها و اعضاي آنها نبايد حقوق جمعيت زباني مهمان پذير يا اعضاي آن را در كاربست زبان جمعيت زباني مورد نظر در سرزمين معين محدود كند.

ماده 4

(1): براساس اين اعلاميه، افرادي كه به سرزمين جمعيت زباني ديگري مهاجرت مي كنند بايد با جمعيت زباني مهمان پذير رفتاري همگرايانه در پيش گيرند؛ و براي ايجاد مهر و مودت با آنان به كوشش فزونتري دست بزنند. معناي اين سخن آن است كه ضمن حفظ خصوصيت و ويژگي هاي فرهنگي خويش بكوشند تا در ارزش ها و گونه هاي رفتاري جمعيت زباني مهمان پذير سهيم شوند. اين اقدام به مهاجران كمك مي كند تا از نظر اجتماعي بدون مواجه شدن با مشكلاتي كه جمعيت مهمان پذير با آن مواجه بوده؛ وارد فعاليت هاي اجتماعي شوند.

(2): اين اعلاميه تاكيد مي كند، كه روند همگون سازي _ به معناي همگوني فرهنگ، ارزش ها و گونه هاي رفتاري جامعه زباني مهمان با جامعه زباني مهمان پذير _ نبايد تحميلي يا اجباري باشد. اين فرآيند تنها مي تواند برآيند تعامل آگاهانه و آزادانه دو جامعه زباني باشد.

ماده 5

حقوق زباني تمام جمعيت هاي زباني فارغ از موقعيت جايگاه زبان ها _ به عنوان زبان رسمي، زبان محلي يا زبان اقليت ها _ برابر است. تعبيراتي چون زبان محلي يا اقليت ها، به كار برده نمي شود؛ زيرا علي رغم اينكه در موارد معين كاربرد اين تعبيرات مي تواند كسب حقوق مساوي را براي اين زبان ها تسهيل بخشد اما به طور عمده براي توجيه محدوديت حقوق زباني زبان ها مورد استفاده قرار مي گيرد.

ماده 6

نمي توان با توجيه اينكه زباني، زبان رسمي دولت است يا به طور معمول براي هدف هاي اداري و برخي فعاليت هاي فرهنگي در سرزمين معين مورد استفاده قرار مي گيرد آن «زبان خاص» را «زبان سرزمين معين» به شمار آورد.

عنوان اول: اصول عام

ماده 7

(1): تمام زبان ها بيانگر هويت گروهي خاص و راهي يگانه براي توصيف و درك واقعيت اند؛ بنابراين مي بايست تمام شرايط لازم را براي گسترش و پيشرفت آنها در تمام عرصه ها فراهم آورد.

(2): تمام زبان ها محصول آفرينش جمعي اند و به عنوان ابزار همبستگي، شكل گيري هويت، ارتباط و خلاقيت فرد در درون جمعيت زباني، در دسترس همگان قرار دارند.

ماده 8

(1): همه جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه براي تضمين كاربرد زبان هايشان در تمام فعاليت هاي اجتماعي، امكانات خود را سازماندهي و مديريت كنند.

(2): همه جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه براي تضمين امكان انتقال زبان خود به نسل هاي آينده و پيوستاري زماني زبان خود از همه امكانات بهره مند باشند.

ماده 9

همه جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه نظام زبان خود را بدون اجبار يا القا مدون و به زبان معيار تبديل كنند و در حفظ، توسعه و ارتقا آن بكوشند.

ماده 10

(1): همه جمعيت هاي زباني از حقوق برابر برخوردارند.

(2): اعمال تبعيض عليه جمعيت هاي زباني غير قابل پذيرش است؛ فارغ از آنكه اين تبعيض بر بنياد حاكميت سياسي، موقعيت اجتماعي يا اقتصادي، مدون بودن، روزآمد بودن، مدرن بودن، و يا هر معيار ديگر توجيه شود.

(3): براي تحقق اصل برابري و جامه عمل به آن پوشاندن براي همه جمعيت هاي زباني، بايد تمام اقدامات ضرور را اتخاذ كرد.

ماده 11

همه جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه براي برخورداري و تضمين حقوق مندرج در اين اعلاميه، از تمام وسايل و امكانات ترجمه به ديگر زبان ها يا ترجمه از ديگر زبان ها بهره ببرند.

ماده 12

(1): هر كس حق دارد كه در كليه فعاليت هاي خود در محيط هاي جمعي، از زبان خويش استفاده كند؛ به شرط آنكه آن زبان، «زبان سرزمينيٍ» جايي باشد كه او در آن ساكن است.

(2): هر كس حق دارد كه زبان خود را در محيط هاي خصوصي و خانوادگي خود به كار برد.

ماده 13

(1): هر كس حق دارد زبان خاص سرزميني خود را بياموزد.

(2): هر كس حق دارد چند زبانه باشد و بر اساس تضمين هايي كه در اين اعلاميه براي كاربرد زبان خاص سرزميني خود اعلام شده است؛ مناسب ترين زباني را كه به پيشرفت فردي و اجتماعي او ياري مي رساند؛ بدون هيچگونه پيشداوري، بياموزد و بكار برد.

ماده 14

مفاد اين اعلاميه نبايد به گونه اي تفسير يا به كار روند كه به هنجارها و رويه هاي عملي ناشي از موقعيت داخلي يا بين المللي يك زبان
_ كه كاربردش در خود آن سرزمين مناسب تر است _ زيان برسانند.

عنوان دوم: نظام جامع زباني

بخش اول: اداره هاي دولتي و نهادهاي رسمي

ماده 15

(1): همه جمعيت هاي زباني حق دارند كه در قلمرو سرزمين خود به طور رسمي مورد استفاده قرار گيرند.

(2): همه جمعيت هاي زباني حق دارند كه تمام اسناد اداري، مدارك دولتي و شخصي و تمام اسناد محضري آنها، معتبر و قابل اجرا شناخته شوند. هيچكس و هيچ مقامي حق ندارد، جمعيت زباني معيني را ناديده بگيرد.

ماده 16

همه اعضاي جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه با مقامات دولتي به زبان خود ارتباط برقرار كنند و از مقامات دولتي توجه به زبان خود را طلب كنند. اين حق بخشهاي مركزي، سرزميني، محلي و تقسيم هاي فرامنطقه اي را در بر مي گيرد.

ماده 17

(1): همه جمعيت هاي زباني حق دارند كه به همه اسناد و مدارك رسمي كه به نحوي به سرزمين آنها مربوط است و به زبان آنها تدوين شده دسترسي داشته باشند و آنها را مورد استفاده قرار دهند. اين اسناد و مدارك مي توانند دست نويسَ، چاپي يا به هر شكل ديگر باشند.

(2): تمام اسناد و مدارك دولتي _ چه دست نويس و چه چاپي و يا هر شكل ديگر _  بايد به همه زبان هاي كشور تهيه و در اختيار عموم قرار گيرند. اين اقدام بايد تمام قلمروي را كه آن زبان خاص در آن به كار مي رود، در بر بگيرد.

ماده 18

(1): همه جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه قوانين و ديگر رويه هاي قانوني كه به نحوي به جمعيت آن ها مربوط مي شود، به زبان خاص سرزمين آنها نوشته و منتشر شوند.

(2): مقام هاي دولتي كه در قلمرو حاكميت آن ها، بيش از يك زبان خاص سرزميني وجود دارد؛ موظفند همه قوانين و مقررات عام كشور را به زبان تك تك اين جمعيت هاي زباني تهيه و منتشر كنند؛ فارغ از آن كه گويشوران هر يك از اين زبان ها، زبان هاي ديگر را درك مي كنند يا نمي كنند.

ماده 19

(1): زبان رسمي نمايندگان مجلس هر كشور، زبان يا زبان هايي است كه به صورت تاريخي در سرزميني كه آنها نماينده آنند، به كار مي رفته است.

(2): اين حق، جمعيت هاي زبانيي را كه از نظر منطقه جغرافيايي پراكنده اند (ماده1، بند4) را نيز دربرمي گيرد.

ماده 20

(1): هركس از اين حق برخوردار است كه در دادگستري هاي سرزمين خود، از زباني كه به لحاظ تاريخي در آن سرزمين استفاده مي شود _ چه گفتاري و چه نوشتاري _ سخن بگويد. دادگاه ها بايد در سرزمين معين زبان آن سرزمين را به كار برند و اگر به خاطر ملاحظات حقوقي كشور، دادگاه در سرزمين ديگري تداوم مي يابد، در آن دادگاه نيز بايد همان زبان مورد استفاده قرار گيرد.

(2): هركس حق دارد كه تحت هر شرايطي، به زباني كه آن را درك مي كند و به آن سخن مي گويد؛ محاكمه شود. در اين موارد، هركس حق دارد از خدمات مترجم رايگان بهره مند شود.

ماده 21

تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه ثبت و بايگاني مدارك و اسناد آن ها در محضرها، به زبان خودشان انجام شود.

ماده 22

تمام جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه اسناد و مدارك آنها كه به تائيد سازمان ثبت اسناد يا ديگر ماموران صلاحيت دار دولتي رسيده، به زبان قلمروي كه محضرها و ماموران وظايف خود را انجام مي دهند؛ تنظيم شود.

بخش دوم: آموزش

ماده 23

(1): نظام آموزش هر كشور مي بايد به تقويت امكانات زباني و فرهنگي جمعيت زباني سرزمين معين ياري رساند.

(2): نظام آموزشي هر كشور مي بايست به پيشرفت و گسترش جمعيت زباني آن سرزمين ياري رساند.

(3): نظام آموزشي هر سرزمين مي بايست در خدمت تكثر و تنوع زباني و فرهنگي و تحكيم روابط صميمانه جمعيت هاي زباني گوناگون در سراسر جهان باشد.

(4): در چارچوب اصول پيش گفته، هركس حق دارد، هر زباني را بياموزد.

ماده 24

همه جمعيت هاي زباني حق دارند تا درباره گستره حضور زبان خود، به عنوان ابزار ارتباط و آموزش در تمام پايه هاي تحصيلي و آموزشي سرزمين خود _ پيش دبستاني، دبستاني، راهنمايي، دبيرستاني، حرفه اي و فني، دانشگاهي و آموزش بزرگسالان _ تصميم بگيرند.

ماده 25

همه جمعيت هاي زباني از حق دسترسي و كاربرد منابع انساني و مادي لازم براي تضمين حضور زبان خود در تمام پايه هاي تحصيلي سرزمين خود از جمله آموزگاران توانا، روش هاي آموزشي مناسب، كتب و متون درسي، امكانات مالي، ساختمان و امكانات آموزشي، فن آوري هاي متداول و مدرن برخوردارند.

ماده 26

همه جمعيت هاي زباني از حق آموزشي كه اعضاي آن را قادر مي سازد تا نسبت به كاربرد زبان خود تسلط داشته باشند _ از جمله توانايي كاربرد زبان در همه محيط هاي روزمره زباني _ و نيز زبان ديگري كه خواستار يادگيري آن هستند؛ برخوردارند.

ماده 27

همه جمعيت هاي زباني از حق آموزشي كه اعضاي آن را قادر مي سازد تا هر زباني را كه به سنن فرهنگي آنها مربوط است _ از جمله زبان ادبي يا زبان مقدس كه پيشتر در آن سرزمين رايج بوده _ بياموزند؛ برخوردارند.

ماده 28

همه جمعيت هاي زباني از حق آموزشي كه اعضاي آن را قادر مي سازد تا به آگاهي همه جانبه درباره ميراث فرهنگي خود (تاريخ، جغرافيا، ادبيات و ديگر نمودهاي فرهنگي) دست يابند، برخوردارند. تمام جمعيت هاي زباني همچنين از اين حق برخوردارند تا گسترده ترين آگاهي را درباره هر فرهنگ ديگر كه خواستار آنند؛ كسب كنند.

ماده 29

(1): هركس از اين حق برخوردار است كه به زبان خاص سرزمين خود تحصيل كند.

(2): اين حق ناقض كسب آموزش گفتاري و نوشتاري زبان ديگري _ به عنوان ابزار ارتباط با ديگر جمعيت هاي زباني _ نيست.

ماده 30

زبان و فرهنگ همه جمعيت هاي زباني مي بايد موضوع مطالعه و پژوهش هاي علمي در سطح دانشگاه ها قرار گيرد.

بخش سوم: نام هاي خاص

ماده 31

تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه نظام «نام هاي خاص» خود را در همه جا و در تمام شرايط حفظ كنند و به كار برند.

ماده 32

(1): تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه نامي را كه مردم سرزمين آنها بر مكان هاي خاص نهاده اند، چه به صورت نوشتاري و چه به صورت گفتاري، در محافل خصوصي يا در گردهمايي هاي عمومي و رسمي به كار برند.

(2): تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه نام بومي مكان هاي سرزمين خود را تثبيت و حفظ كنند و در صورت لزوم تغييراتي را در آن ها اعمال كنند. اين نام ها را نمي توان خودسرانه حذف، تحريف و يا تغيير داد. اين نام ها را نمي توان تحت تاثير تحولات سياسي يا هر تحول ديگر با نام هاي ديگر جايگزين كرد.

ماده 33

تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه خود را با نامي كه در زبان خودشان متداول است؛ بنامند. در ترجمه اين نام ها به زبان هاي ديگر مترجمان بايد از كاربست واژگان تحقيرآميز يا دوپهلو خودداري كنند.

ماده 34

هركس حق دارد كه نام خود را در همه جا و تحت هر شرايط، به زبان خود به كار برد. در عين حال، اگر قرار است به دلايلي نامش در نظام نوشتاري ديگري ثبت شود؛ اين ثبت بايد با در نظر گرفتن دقيق ترين نظام آوانويسي، صورت گيرد.

بخش چهارم: رسانه هاي ارتباط جمعي و ديگر فناوري هاي نوين

ماده 35

تمام جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه درباره گستره حضور زبانشان در رسانه هاي ارتباط جمعي سرزمين خود فارغ از نحوه پخش و نشر آن ها، تصميم بگيرند؛ چه اين رسانه ها محلي و سنتي يا سراسري و چه از فن آوري پيشرفته برخوردار باشند.

ماده 36

تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه از همه منابع انساني و مادي لازم براي تضمين سطح مطلوبي از حضور زبان خود در جامعه و سطح مطلوبي ازامكان ارائه فرهنگي آن در رسانه هاي ارتباط جمعي از جمله كاركنان آموزش ديده، امكانات مالي، ساختمان، تجهيزات و فناوري هاي امروزي و مدرن برخوردار باشند.

ماده 37

تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي، از ميراث فرهنگي خويش (تاريخ، جغرافيا، ادبيات و ديگر نمودهاي فرهنگي) آگاهي يابند و نيز بيشترين اطلاعات ممكن را درباره ساير فرهنگ ها، كسب كنند.

ماده 38

زبان ها و فرهنگ هاي تمام جمعيت هاي زبانيِ سراسر جهان مي بايست در رسانه هاي ارتباط جمعي از بهره مندي برابر و غيرتبعيض آميز برخوردار شوند.

ماده 39

تمام جمعيت هاي زبانيِ موضوع ماده 1، بندهاي 3 و 4 اين اعلاميه و گروه هاي زبانيِ موضوع بند 5 از همان ماده از حق ارائه برابر در رسانه هاي ارتباط جمعي جامعه اي كه در آن ساكنند يا به آنجا مهاجرت كرده اند، برخوردارند. اين حق بايد در هماهنگي با حقوق ديگر گروه ها و جمعيت هاي زباني ساكن در آن سرزمين، اعمال شود.

ماده 40

در زمينه فناوري اطلاعاتي، تمام جمعيت هاي زباني بايد از حق دسترسي به تجهيزات پيشرفته و منطبق با تمام روش ها و دستاوردهاي زباني خود برخوردار باشند به نحوي كه بتوانند از تمام امكانات ناشي از اين فناوري ها، از جمله در زمينه هايي چون ارائه، آموزش، ارتباط، نشر، ترجمه، پردازش اطلاعات و ترويج فرهنگ به مفهوم عام آن استفاده كنند.

بخش پنجم: فرهنگ

ماده 41

(1): تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه زبان خود را در تمام اشكال بيان فرهنگي، حفظ نمايند و توسعه دهند.

(2): تمام جمعيت هاي زباني بايد بتوانند، حق ذكر شده را به طور كامل اعمال نمايند؛ بدون آن كه فضاي اجتماعي آن ها در معرض تهاجم برتري طلبانه فرهنگ بيگانه قرار گيرد.

ماده 42

تمام جمعيت هاي زباني از حق رشد كامل در چارچوب محيط و شرايط فرهنگي خود برخوردارند.

ماده 43

تمام جمعيت هاي زباني از حق دسترسي به آثاري كه در زبان آن ها خلق شده است؛ برخوردارند.

ماده 44

تمام جمعيت هاي زباني از حق دسترسي به برنامه هاي فرهنگ هاي گوناگون، از طريق پخش و نشر اطلاعات، آموزش زبان به خارجيان، ترجمه، دوبله، ترجمه همزمان و زيرنويسي فيلم برخوردارند.

ماده 45

تمام جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه زبان آن ها، جايگاه شايسته اي را در رويدادها و خدمات فرهنگي (از جمله در كتابخانه ها، ويدئوكلوپ ها، سينماها، تئاترها، موزه ها، آرشيوها، فرهنگ عامه، توليدات فرهنگي و ديگر نمودهاي حيات فرهنگي) ايفا كنند.

ماده 46

تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه ميراث زباني و فرهنگي خود از جمله (مجموعه اسناد، آثار هنري و معماري، بناهاي تاريخي و متون) را حفظ كنند.

بخش ششم: محيط اجتماعي و اقتصادي

ماده 47

(1): تمام جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه كاربرد زبان خود را در تمام فعاليت هاي اجتماعي و اقتصاديِ سرزمين خويش تثبيت كنند.

(2): تمام اعضاي جمعيت هاي زباني از اين حق برخوردارند كه براي تحقق فعاليت هاي حرفه اي خود به همه وسايل ضرور از جمله اسناد، كتاب ها و آثار مرجع، رهنمودها، فرم ها و تجهيزات كامپيوتري، ابزار و تمام آثار فرهنگي، به زبان خاص خود دسترسي داشته باشند.

(3): كاربرد زبان هاي ديگر تنها در شرايطي ضرور است كه ماهيت فعاليت هاي حرفه اي، وجود آن ها را توجيه كند. به هر حال، تحت هيچ شرايطي، زبان يا زبان هاي جديد نبايد موقعيت زبان اصلي جمعيت زباني را تنزل دهند يا جانشين آن شوند.

ماده 48

(1): هركس حق دارد كه در قلمرو جمعيت زباني خود، زبانش را آن هم با اعتبار قانوني كامل در تمام مبادلات اقتصادي از جمله خريد و فروش كالا و خدمات، نظام بانكداري، بيمه، قراردادهاي شغلي و ديگر موارد، به كار برد.

(2): هيچ ماده اي از قوانين و عقدهاي خصوصي نبايد كاربرد زبان خاص سرزميني را محدود يا ممنوع كند.

(3): هركس حق دارد كه در چارچوب قلمرو جمعيت زباني خود به تمام اسناد لازم براي فعاليت هاي ياد شده از جمله فرم هاي خاص، چك، قرارداد، صورت حساب، رسيد دريافت كالا، فرم سفارش و ... به زبان خود دسترسي داشته باشد.

ماده 49

هركس در چارچوب جمعيت زباني خود حق دارد در تمام سازمان هاي اقتصادي _ اجتماعي از جمله در اتحاديه ها و سنديكاهاي كارگري و انجمن هاي كارفرمايي، حرفه اي، تجاري و صنعتي، از زبان خود استفاده كند.

ماده 50

(1): تمام جمعيت هاي زباني حق دارند كه زبان آن ها از جايگاهي شايسته در اموري چون تبليغات، تابلو، علائم و ديگر نشانگان يك كشور به طور عام برخوردار باشد.

(2): هركس در چارچوب جمعيت زباني خود حق دارد كه به تمام اطلاعات نوشتاري و گفتاري درباره كالاها و خدمات موسسات تجاري از جمله نحوه استفاده از كالا، برچسب، اجزا تشكيل دهنده، تبليغ، ضمانت و ديگر موارد، به زبان خود دسترسي داشته باشد.

(3): تمام علائم و نشانه هاي تبليغاتي كه بر سلامت انسان موثرند، اولا بايد از نظر كيفيت پست تر از نمونه هاي ديگر زبان ها نباشد و ثانيا بايد در درجه اول به زبان خود آن سرزمين باشد.

ماده 51

(1): هركس حق دارد كه در ارتباطات خود با شركت ها، موسسه هاي تجاري و نهادهاي خصوصي زبان خاص سرزمين خود را به كار برد و به همان زبان پاسخ يا خدمات را دريافت نمايد.

(2): هركس به عنوان مشتري يا مصرف كننده حق دارد كه از موسسات عمومي، اطلاعات نوشتاري يا گفتاري را به زبان خود دريافت كند.

ماده 52

هركس حق دارد كه تمام فعاليت هاي حرفه اي خود را به زبان خاص سرزمين خود انجام دهد مگر آن كه ماهيت حرفه اش كاربرد زبان هاي ديگر را الزامي سازد؛ از جمله آموزگاران زبان هاي خارجي، مترجمان و راهنمايان برنامه هاي گردشگري.

ملاحظات ديگر

نخست:

مقام هاي دولتي كشورها بايد در چارچوب اختيارات قانوني خود گام هاي لازم را براي تحقق حقوق مندرج در اين اعلاميه بردارند. در اين رابطه، به ويژه براي تقويت روند تحقق حقوق زباني در جامعه هايي كه جمعيت هاي زباني آن از نظر مالي در تنگنا هستند؛ بايد امكانات مالي بين المللي تامين شود. بنابراين مقام هاي دولتي بايد حمايت هاي ضرور را براي مدون كردن، ترجمه، آموزش و كاربرد زبان در نظام اداري كشور، فراهم كنند.

دوم:

مقام هاي دولتي بايد آگاهي نهادهاي رسمي، سازمان ها و مردم از حقوق و وظايف مندرج در اين اعلاميه را تضمين كنند.

سوم:

مقامات دولتي در چارچوب نظام قانون گذاري كنوني، براي جلوگيري از نقض حقوق زباني مندرج در اين اعلاميه، مجازات هايي را تعيين نمايند.

ملاحظات نهايي:

نخست:

اين اعلاميه خواستار تاسيس «شوراي زبان ها» در چارچوب نظام كنوني سازمان ملل متحد است. بر اين اساس، اين اعلاميه از مجمع عمومي سازمان ملل مي خواهد كه وظايف اين شورا، انتخاب اعضاي آن و ايجاد نهادي در قوانين بين المللي براي دفاع از دستيابي به حقوق مندرج در اين اعلاميه را، به عهده گيرد.

دوم:

اين اعلاميه خواستار تشكيل «كميسيون جهاني حقوق زباني» به عنوان نهادي غيررسمي و مشورتي متشكل از نمايندگان سازمان هاي غيردولتي و ديگر سازمان هاي فعال در زمينه قوانين زباني است و در جهت ايجاد آن كوشش مي كند.

بارسلون. ژوئن 1996


نوشته شده توسط خسرو باقری در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:47 | لینک ثابت |